پاشاکی جی

عکس خاطره بقیه موارد
 
دوساعت اندی در ارودگاه
ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦ : توسط : محمد فاضلی پاشاکی

 

ساعت39/4بامداد یک ساعت تا رفتن سر کار وقت  دارم یک ساعت بیست  دقیقه.هنوز مودم  را روشن نکرده ام تا بدنیا اندیشه ها و فکرها و قلبها و نژادهای متفاوت  پا نهم .کُلی  حرف و کلمات  در کنارم ریخته است ،می خواهم انها  را ور دارم  و الاچیقی زیبا  درست  نمایم  تا خود  و دیگران  در ان لحظاتی  هر چند کوتاه بنشینیم و به  صداها  و حرفها بر خاسته از تفرجگاه هم جوار گوش  فرا دهیم  و انوقت در احساسات  خود شناور شده و تا بی نهایت برسیم.این کلمات و ابراز ان است  که می تواندبرایتان دوست یا دشمن بتراشد  ،زندیگتان را سیاه  کند   و یا   انرا پر از شادی  و سرور  کند.محرم است  و بر ان شدم  که هرچند مطلبی  کوتا ه دررابطه باان بنویسم،نمی دانم  در کجای ایران و دنیای هستی و از چه قوم ونژاد هستی  و دارای چه  مرامی هستی  یا اصلا  مذهب  را قبول  داری  یا نه ،شاید انرا  همانند استاد بزرگ  افیون مردمان بدانید ولی بازم فرقی  نمی کند  چون تو یک انسان  هستی  وشاید بظاهر به چیزی معتقد نباشی  ولی  در عمق  وجودت انرژئی  وجود دارد  که تو را به او  متصل می نماید و اونگه دارنده توست و اکنون  اگرچه مدتها  است  که از  زمان  گذشته است ولی تا زنده هستم  در ذهنم باقی  خواهد ماند و به شما هم می گویم  تا در ذهنتان باقی   بماند   .

تکریت  ارودگاه  14 عراق،در یک بعد از ظهر گرم  و در زیر افتاب  سوزان یک افسر عراقی  بهمراه   دو سرباز عراقی  سرزده  و بدون اینکه از کسی رخصتی  بخواهد وارد سالن 3 از قاطع 4 ارودگاه  می  شود . بچه ها  بعضی  بی خیال هستند و بعضی هم منتظر گیر دادنشان هستند.گیر اول ،افسر  عراقی  می خواهد همه سرها  بالا باشد تا او بهتر بتواند چهره ها را ببیند.گیر دوم،سر وصدا  نباشد ،سر و صدا حواسش  را پرت  می  کند  مثل  اینکه دارد  مسئله  ریاضی  حل  می کند.و همه همچنان منتظر ند تا عراقی طعمه و شکارش  را انتخاب  کند ،اولین  انتخاب ،بله اولی  نفر برای   ازار و اذیت  انتخاب  می شود :اقای  حسین اسدی  بچه رودبنه  لاهیجان و سرباز.هیچ کس نمی داند برای چه او را انتخاب کرده اند  و مورد  چه است  . و حال همه انتظار  دارند که انها  بروند  ولی عراقیها  نمی  روند  و باقی می مانند تا طعمه دیگری را بر  دارند . بعد از یک تفحص کوتاه  نفر دوم  انتخاب  می  شو د اقای  رستگار از  مازنداران   و همچنان  جستجو  ادامه  می  یابد   و نفر سوم کی  می تواند باشد  تقی مشهدی  یا  خشایار جعفری  یا  حسن  لوله و شاید هم کاک سلیمان ؟                     

بله درست فکر کردید نفر سوم  خودم هستم  و بدین ترتیب  انتخابشان تکمیل  می  شود  و از همان ابتدا  امر دستور می  دهند  لخت شویم  و با یک شورت بایستیم وسپس بارانی  از مشت  و لگد بر سرمان  بارید ن  می گیرد و کار بدین جا نیز  ختم  نمی  شود ،برای  تنبیه بیشتر با لگد  به بیرون از اسایشگاه  مشایعت می شویم  ،سینه  خیز  بصورت لخت اولین پروسه  تنبیهمان  است،  که  اینکار  و انهم در محوطه خاکی باعث  می  شد  تا دانه های ریز شن در بدنمان بنشیند  و مرحله دوم  سینه خیز بصورت رو  بالا  و این باعث  می شد تا کتف مورد اسیب  قرار گیرد  و زخمی شود و البته  موقع  سینه خیز رفتن  عراقیها برای  بهره برداری کامل و همچنان بردن  لذت کافی  و کامل ،پایشان را با پوتین ، بر روی  سینه و شکم می گذاشتند  و ادم  را وادار به سینه خیز رفتن می کردند. این بیشتر کار خالد سرباز عراقی بود  .پس از طی مرحله  سینه  خیز  و کلاغ پر  رفتن   مرحله  اخر وبسیار سخت  فرار رسید . درخت بید  ،بله درخت بید  کنار  سیم خاردار  و دم در ورودی  توالت امادگی  خود  را اعلام کرده بود و البته  اینبار بجای  اینکه  با عاشقان باشد  بر ضد انها بود  و بدین ترتیب  افسر عراقی ما را فرا خواند و پس از یک کشیده ابدار، بطرف اندرخت  بید ،راهنمائی کرد.  در کنار در خت بید وایستا دیم  منتظر ماندیم نمی دانستیم  چه بلائی می خواهند سر مان بیاورند   و یک ساعت در افتاب سوزان با بدن برهنه ،بدنمان مثل تنور داغ شده بود از شدت گرما  و تشنگی  داشت نفسمان بند می امد،........ادامه دارد