پاشاکی جی

عکس خاطره بقیه موارد
 
دختر بحال دختر بحال دختر ها با معرفتند
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠ : توسط : محمد فاضلی پاشاکی

 این  محمد فاضلی پاشاکی  است  که  برایتان  می نویسد

 شاید و اینطور بنظر می رسد،همه چیز  در پی زندگی  ماشینی  و پر از دود و دم  و پر اضطراب زندگی  حزن انگیز امروز  در زیر لایه ای بجا مانده از سوختن مهر و محبت  به ابدیت  سپرده  شود ،اما  اینگونه  نیست و ا ینگونه  نخواهد شد و اگر انسان لحظه ای با خود تنها بماند خواهد پرسید من کیم؟ و چرا عشق  می خواهد  در  وجودم پلک رو هم نهد ؟که سرانجام پی گشت   او به   ذات  اندرونیش  مسجل خواهد شد و چون او  اینگونه افریده شده  ، از ابتدا ، تا عشق بورزد و تا   مادر شود و پدر شود  تا به دیگران بگوید  که من وجود دارم و  در این راه مادران  بودند که قدم  اول را بر داشته  و رها برای قدم برداشتن  ما سهل و اسان  نموده  و اینگونه است  که  از خدا خواهیم  خواست  تا برای همیشه صلح  و دوستی اشتی  در دنیا بر قرار باشد  و امید وارم  در این مورد دعا لازم را بفرماید   تو که از هر دین و مذهب  و مرامی هستی  و  در اینجا ما شاهد بر خورد عاطفی  یک  دختر  و پسر خواهیم بود  و دختر اولین قدم را بر می دارد می دانید با چه ؟نمی دانید با چه؟پس هرچه سریعتر  اینجا کلیک کنید........


قلب بله در یک مجلس بودم،روز عید بود  در یک خانه نه چندان  مجلل  صاحبش مثل ما خاکی بود  و چاکر  در خانه علی ،در انجا صحبت از مهر  علی بود و صفایش  بزرگترها دعا می خوانند  و پیر زنها و پیر مردها خوش می  دادند و کودکان  در دنیای خودشان  بودند و این صدای  شاتر دوربینم بود که گوشم را نوازش می داد  رولبه حوض  بودم،یک  حوض کوچک و قدیمی و بناگاه  در چند قدمی  کاشی های قدیمی حوض  یک دختر  را دیدم دارد  که  داردبرگ گلی سبز به پسری هدیه  می دهد،چقدر  برام جالب بود  مگر  خدا هم این را نمی خواست ،عشق ادمها بهمدیگر  ، دوست داشتن همدیگر  و بعد او

و اینگونه  لحضات  رومانتیک سر گرفت ،برگ سبزی بود تحفه درویش.ببینید