پاشاکی جی

عکس خاطره بقیه موارد
 
خانمی با نام (دل) و روستائی بنام فشتال
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٦ : توسط : محمد فاضلی پاشاکی

زنی با افتابه مسی قدیمی بدنبال کودکی لخت می گردد تا پاکی اش را بگیرد او داد می زند :هی غلامرضا بیا اینجا با نشسته داری کجا می ری؟ روز جمعه تاریخ 5 11 89در یک روزد که بادهای برخاسته از دلفک را بر روی صورتم احساس می کنم در روستا فشتال هستم در روبروی خانه ای روستائی که هیچ کس برای ارزش قائل نیست حتی رهگذرانیکه از کنارش می گذرند.زمانی در این خانه جوان ترین زن منطقه زندگی می کرد بله جوانترین زن منطقه اسمش دل بود مادرش با اولین نگاه بعد از زایمان اسمش را انتخاب نمود شوهرش اعتراض کرد ولی او گفت نام فامیل از شما و نامش هم از من یعنی دل .بله دل نظری اسمی منحصر فرد در منطقه و فقط 14 سال از عمرش گذشته بود که جوانی که بار زغال بر روی اسبش داشت و انرا برای فروش به کوچصفهان می برد عاشقش شد ،بله او دل را به دل داد و در اولین روز عروسیش به دختر جوانی که حالا عروس اهالی روستا فشتال شده بود گفت :دیدی گفتم که عاقبت دلدار به دلش می رسد وعروس خانم خنده ای کرد برایت بچه های سالمی بدنیا خواهم اورد ، یکی از یکی زیباتر. با بدنیا امدن اولین بچه بله با بدنیا امدن اولین بچه که چشمهایش به رنگ اسمان بود اسمش را کاس گل گذاشتند و دومی حسین رضا و سومی هم غلامرضا . در گوشه ای ایستادم و بخانه خیره شدم ،خانمم گفت چه مرد ،به چه بر بر نگاه می کنی؟گفتم به زنی که با افتابه مسی دنبال بچه ای لخت می دود تا پاکی اش را بگیرد .خانمم گفت :ولی انجا کسی نیست تا بدنبال کودکی بدود .گفتم چرا هست ،چرا هست و تو نمی بینش اسمش دل است خانم دل،خانمی که سه پسر برای شوهرش بدنیا اورده تا در کارهایش به او کمک کنند.خانمم گفت ولی دل سالهاست که مرده است و قبرش در حیاط بقعه اقا سید احمد در همین نزدیکی است .گفتم نه ،نه ا و هنوز زنده است ودر حیاط خانه در حال بدو بدو .....

 

لطفا برای دیدن عکس  بر روی ادامه مطلب کلیک کنید